عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
405
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
و پنجم يك غزل نه بيتى است « 1 » . در اين غزل تخلص شمس نيامده است . رباعى موجود در صفحهء 51 بين رباعيات مولاناست « 2 » آخرين رباعى مندرج در صفحهء 54 هم همچنين « 3 » . از بررسى دو مجلس ، نتايج زير به دست مىآيد : مولانا هم در مواعظ خود ، همانند واعظان امروز كه نوشتن و خواندن مىدانند و مطالعاتى دارند به مناسبت مقال از حافظهء خود اشعارى مىخوانده است . از آنجايى كه بعد از ملاقات با شمس وعظ نمىگفته ، بنابراين ابياتى از سرودههاى خود او كه با تخلص " شمس " در اين كتاب آمده است ، هنگامى كه كتاب مرتب مىشد بدان افزوده شده است . و يا بعدها توسط كاتبان در استنساخ به كتاب راه يافته است . اما به قطعيت نمىتوان گفت ابياتى كه تخلص " شمس " ندارند ، از اشعار كهن و اوليهء مولانا هستند . زيراكه در بعضى از اشعار دورههاى بعد نيز مولانا اين تخلص را به كار نبرده است . مثلا در غزلى كه شب مرگ خود سروده است ، اين تخلص به كار نرفته است . لذا از بين اشعارى كه تخلص شمس ندارند ، تنها با توجه به وجد و حال و كنايه و اشاره و زهد و حكمت مىتوان اشعارى را كه قبل از آمدن شمس سروده ، جدا كرد و البته اين كارى بسيار مشكل است . اگر اين مشكل به نوعى حل شود ، باز بهطور قاطع نمىتوان حكم كرد كه اشعار به دست آمده مربوط به دورهء زندگانى پيش از شمس است . او بعضى از اشعار خود را سوزاند . سبب را پرسيدند ، فرمود كه : " از غيب العيب آمدند و باز به غيب بىعيب مىروند . . . . از آنكه ابكار اين اسرار لايق اسماع اخيار اين ديار نيست " « 4 » در عين آنكه اين نظر مولانا قابل احترام است ، ولى از اين عمل مىتوان دريافت كه او چه رازى را فاش نكرده و كدام حقيقتى را مكتوم گذاشته است . شايد آن اشعار سوخته ، شعرهاى مربوط به اولين
--> ( 1 ) متن اصلى ، در دسترس ما نبوده . ( 2 ) كليات شمس ، ج 8 ، ص 277 ، رباعى 1646 . ( 3 ) نتوانستيم تثبيت كنيم . ( 4 ) مناقب العارفين ، ج 1 ، ص 57 - 556 .